۱۲م آذر ۱۳۹۰ در ۱۸:۴۵
(صداوسیما)
آیپی و آیتی تفاوتاش در نقطههاست؛ یکی بالا یکی پایین!
اما تفاوت سطح، درک، علم و دقت خبرنگاران تخصصی ما، گمانم بیش از این حرفهاست
چند وقتیست که «معاونت رسانههای مجازی سازمان صداوسیما» مشغول فعالیت بروی شیوههای جدید ارتباط با مخاطب یا بعبارتی بهتر کاربر است؛ پیادهسازی این شیوهها که مستلزم بسترهای فنی است اکنون تاحدی امکانپذیر شده است. حالا دارد کمکم این خبرها، رسانهای میشود. در آخرین نشست افق رسانه (بیست و چهارمین نشست سراسری افق رسانه پنجم آذر ماه نود) سیاستهای سازمان صداوسیما در فضای مجازی تشریح شد و امروز روزی،شنبه ۱۲مرداد۹۰ در صفحه اول روزنامه جامجم اینچنین تیتری میبینیم:
البته گله از روزنامه جامجم نیست، چرا که خبرگزاری ایسنا در سرویس تخصصی رادیو و تلویزیون خودش نیز اینگونه تیتر زده بود:
معاون رسانههای مجازی صداوسیما:
«آیتیمدیا» به عنوان تنها نمونه در جهان به زودی وارد بازار میشود
البته جای شکرش باقیست که سایت خود معاونت رسانههای مجازی این اشتباه را تصحیح کرده است:
آی پی مدیا به بازار می آید
صفحه اول روزنامه جامجم در روز شنبه۱۲آذر۹۰ را میتوانید از اینجا ببینید: صفحه اول جامجم ۹۰/۰۹/۱۲ و مطلب مربوطه هم در این صفحه قابل مشاهده است :
این دستگاه همه امکانات ست آپ باکس، دستگاههای پخش فیلم و موسیقی و حتی رایانه را داراست؛ آی پی مدیا به بازار میآید
●●●
به حرف و بحث بر سر عملکرد این معاونت و نوع نگاه فنی و غیر ارتباطی مدیران آن به فضای مجازی در پستهای بعدی خواهم پرداخت اما به نظرم این گاف روزنامه جامجم در تیتر ستون صفحه اولش و آنهم در معرفی یک خدمت جدید سازمان صداوسیما جای تعجب دارد.
+ منباب تکمیل خوب ست که بگویم ارائه تلویزیون در بستر اینترنت از طریق سایت پخش زنده به نشانی live.IRIB.ir پیادهسازی شده است؛ ارائه تلویزون و خدمات جانبی با استفاده از پروتکل اینترنت نیز توسط سازمان صداوسیما از دو طریق شبکه شیما بر اساس IPTV و شبکه سروشبراساس IP-Media پیادهسازی شده است و در حال تست و راهاندازی است.
.
دیدگاهها
۲۸م اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۹
(همايش و نشستها)
پیشنوشت:
قرار است سلسه نشستهایی برگزار شود تا قابلیتهای رصد فرهنگی آموزش داده شود، این پروژه را پژوهشگاه فرهنگ ، هنر و ارتباطات به کمک نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، اجرا میکند که میتوانید شرح نسبتا مختصرش را در این وبلاگ « طرح تربیت رصدگر فرهنگی » بخوانید.
اولین جلسه از این نشستها اختصاص یافت به نقد سینمایی با تدریس مسعود فراستی. جلسه اول و دوم که در دو پارت روز ۵شنبه برگزار شد، بیشتر به بحثهای اولیه در مورد فرم، محتوا، موضوع و تفاوتهای آنها گذشت.
سعی میکنم برای ثبت خودم و استفاده دوستان، نکات مهم جلسات را اینجا بیاورم، مسلما نوشتهها دیدگاه گوینده آن است و به منزله تأیید کامل آن نیست؛ نظراتم را بعدها خواهم نوشت. مطلب هم گزارش جلسه یا پیادهشدهی صحبتها نیست؛ درست مثل جزوه سر کلاس استاد است به قلم یک دانشجو.
شاید شروعی مجدد باشد برای این دهکده شخصی…
●●●
بهترین پشتوانه برای نقد، دیدن فیلم است.
گام اول در برخورد با یک اثر هنری، تجربهای از فرم است، صورت و سطح
حس دلچسب هنگام شنیدن آواز بدون فهمیدن شعر و کلام آن، ناشی از آوا، ریتم و وزن آن است و این یعنی فرم نه محتوا.در مواجهه اولیه با یک اثر، فرم است که جذب میکند نه محتوا و معنای آن.
وقتی در تماشای یک فیلم خللی ایجاد میشود و مخاطب پرت میشود به بیرون فضا، آن هنگامیست که فرم خراب شده است.
موضوع و محتوا با هم متفاوتاند باید به این مهم توجه کرد.
به همان اندازه که فرم داری، محتوا داری؛ فرم است که موضوع، حرف، فکر، پیام را به محتوا تبدیل میکند. هرکه میگوید من خیلی حرف دارم اما نمیتوانم بزنم، چرت میگوید؛ همانقدر که میتوانی منتفل کنی، حرف داری.
در سینما از فیزیک به شیمی میرسیم اما در ادبیات میتوان مستقیما به سراغ تجرید رفت.
مدیوم سینما، objective است یعنی برای نشاندادن محبت باید محّب را تصویر کرد برای عشق، عاشق را.
در سینما هرچیز همان چیزی هست که هست، نشانهشناسی تعطیل.
در سینما حدورسم هرچیز همان چیزیست که هست، دنیای جناس در سینما وجود ندارد
سطل آشغال، سطل آشغال است فقط، وقتی میشود نماد تمدن غرب که یک جامعه آشغال را با فرم مطلوب به تصویر کشیده باشیم.
قصه ← شخصیت ؛ شخصیت + فضا + فرم ← مفهوم
تکنیک ← فرم ← محتوا

سه عامل ایجاد یک مفهوم متعالی:
۱٫ باور جدی سازنده؛ مسأله، مسأله سازنده باشد
۲٫ تبدیل باور به قصه، شخصیت سازی خوب توسط قصه؛ بلد بودن و داشتن تجربه
۳٫ در کنار باور و بلد بودن، سازنده در همان لحظه باید حال خوب هم داشته باشد
مدیوم بسیاری از مفاهیم عرفانی و مذهبی ما، سینما نیست؛ اما به عوض چیزهایی میتواند بگوید که همانقدر کاربرد داشته باشد.
سینما = تصویر متحرک دگرگونساز
سینما یعنی قصه به روایت تصویر؛ سینما تجربههای نکرده را به حد معین و زیادی پُر میکند.
هنر راه است، ظرف نیست. کانون دریافت هنر، دل است.
از طریق دل میاندیشیم و بعد با سر تحلیل میکنیم؛ چشم و گوش تربیتشده برای اندیشیدن می خواهیم و غذای خوب برای چشم و گوش.
مهمترین کار منتقد Sharp نگهداشتن احساسات خود است؛ احساساتی مثل ترس، خشم، اشک، خوشحالی
منتقد باید مدام خودش را با مردم و فطرتش چک کند که احساساتش کند نشده باشد.
آدم عادی احتیاج به تلاش ندارد، این دوران مدرن است که احساسات را کند کرده و برای همین هم ما باید تلاش بسیار کنیم.
جلسه اول و دوم – ۱۳۹۰/۲/۲۲
نقد سینمایی – استاد مسعود فراستی
سلسله نشستهای علمی-تخصصی طرح رصد فرهنگی
پژوهشگاه فرهنگ ، هنر و ارتباطات
●●●
پینوشت:
نگاه تیز مسعود فراستی معمولا دامن همه را میگیرد، اظهار نظرکردن سر جلسه در دفاع از فیلمی واقعا جرئت میخواهد، چراکه استاد یکهو وبیهیچ رودربایستی کارگردان و فیلم و طرف و همه را باهم یکجا میپکونند! مثلا صحنه صحبت پدر و دختر در آشپزخانه در حال بحث پیرامون جایگزینی واژه گارانتی در فیلم « جدایی نادر از سیمین » که استاد گفتند” مرتیکه بلد نیست فرم اصلا یعنی چه! آخه دوربین سردست مال همچین جاییه!؟ بعد یه جمله میزاره تو فیلم که داورای احمق ما بهش جایزه بدند و داورهای خارجی میفهمند که فیلم میخواد بگه و به اون چیزاش جایزه میدند.”
کلا استاد همه را نابلد میداند و از تک سکانسهایی که معتقد است در سینمای دینی ما در آمده، صحنهی آخر فیلم « بچههای آسمان » جایی که پسرک از مسابقه برگشته و پاهایش را در حوض میگذارد و ماهیها بر پاهایش بوسه میزنند و البته فقط و فقط همین سکانس فیلم به قولشان” دیگه بقیش نه، آواز گنجشکها که آشغال بود.”
خلاصه این دوتا را نوشتم که بگویم جلسه خیلی بیشتر از اینها بود که اینجا خواندید!
یک نظر
۲۱م بهمن ۱۳۸۸ در ۱۴:۱۷
(IRIBU)
تعجب نکنید! اینجا یک منطقه حفاظتی و راداری نیست
ایستگاه پرتاب موشک و سیستمهای مخابراتی هم نیست
اینجا همان جاست که ما هستیم؛ مثلا دانشکدهمان

برای اظهار نظر خیلی زود است
گرچه کلاسهای بیحضور جماعت نسوان غریب است
اتاقهای زیاد و درهای بسته کلاسها عجیب است
دانشجوی کم و کارمندهای زیاد جالب است
خوابگاه هتل و امکانات رفاهی خوب مزید است
اما حالا برای قضاوت خیلی زود است
فقط میفهمم که وقت با این هجده واحد انصافا طلا است
۱۵ نظر
۱۰م بهمن ۱۳۸۸ در ۰۰:۰۰
(گاه نوشت)
نمیدانم اینجا را برای چه راه میاندازم
شاید برای اینکه این روز را در تاریخ ثبت کنم
دهمین روز از یازدهمین ماه سالی که دو تا هشت دارد؛ روزی که احساس میکنم قرار است شروع اتفاق خاصی باشد و این تنها یک حس است
این اتفاق خوشآیند است یا نه، نمیدانم؛ به واقع میگویم نمیدانم
دیدهاید گاهی اوقات در تحقق امری اینقدر به خدا اصرار میکنی و او محل نمیگذارد؛ بالاخره از دستت خسته میشود و میگوید: بیا! توهم خوشحال از اجابت خواستهات تازه شک و دودلی میافتد در دامنات؛ شاید هم آخرش میفهمی که چقدر اصرارت احمقانه بوده است!
به جرئت میگویم الان دقیقا نمیدانم این از همان حسهاست یا نه؟
سرانجاماش آنگونه میشود یا نه؟ اما کلا عشق میکنم که انتخاب کنم؛ حیفام میآید که از این تنها تمایز مشخص اشرف مخلوقات بهره نبرم؛ یعنی کلا با انتخاب عشق میکنم، خاصه اینکه از نوع متفاوتاش هم باشد
یک حس بیخود شخصی!
دوست دارم قدم در راهی بگذارم که کمتر دیگران مسیرش را انتخاب کردهاند؛ دوست دارم اگر همه اینوری میروند من اونوری بروم! میدانم اگر روانشناسی اینجا را بخواند، سریع اسم این بیماری را پیدا میکند اما بیخیال!
اینجا میخواهم تخصصیتر حرف بزنم
از رسانه بگویم و مدیریتاش، از Media و دنیای وحشتناک جذاباش
حرفهای بهخیال خودم حساب که شاید بدرد هم بخورد
اگر او بخواهد البت!
۱۰ نظر
۱م بهمن ۱۳۸۸ در ۰۰:۰۰
(دستهبندی نشده)
همیشه پستهای اول را دوست دارم!
گرچه خالی باشند و سفید…
یک نظر